زين العابدين شيروانى

556

بستان السياحه ( فارسي )

اتّفاق افتاده و سه طرفش كرفته و طرف شمالش كشاده است در كنار بحر واقع قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست از اقليم دويّم آبش از چاه و هوايش از شدّت كرما جانكاه سكنه‌اش مذاهب مختلفه دارند و اكثر و مقتدر جماعت خوارجند و شيعه اماميّه و اسماعيليّه و اهل سنّت و جماعت و هندو نيز بسيارند عموما قوم عرب و سياه‌چهره و از متاع حسن بىبهره‌اند و بجهة عدالت حاكم به‌غايت معمور و اكثر فواكه كرمسيريش موفور و خلقش در عيش و سرورند مسكن ارباب دولت و اصحاب ثروت و عموما اهل تجارتند ملبوسات و مأكولات آن بندر از بلاد بنكاله و دكن و يمن و فارس و سند و عراق عرب و غيره حمل و نقل نمايند حلواى بسيار ممتاز در آنجا سازند كه در ايران مشهور به حلواى مسقطى است حاكمش سلطان سعيد بن سلطان احمد نام است و در عدل و داد شخصى تمام و صاحب دولت وافر و مكنت متكاثر است كويند مالك سه هزار غلام حبشى و نوپى و سواحليست او را در آن ديار امام كويند و بعزّ مصاهرت فرمانفرماى فارس مفتخر است راقم مدّت هفده روز در مسقط بوده و حاكم آنجا را ملاقات نموده است ذكر مسجد اقصى در بيت المقدّس واقع شده در ضمن آن مذكور شد ذكر مسقوف شهريست عظيم و مدينه‌ايست از قديم از مداين كشور روس از اقليم هفتم و بقولى ششم هوايش در غايت برودت و آبش با عذوبت مردمش عموما نصارى و طايفهء روسند طبع مردم آنجا را از برودت هواى ديارش توان دانست كويند پنجاه هزار باب خانه در اوست راقم نه مسقوف ديده و نه اهلش مشاهده كرديده امّا در كتاب ديده و از مردم ثقه شنيده كه آن شهر در كنار رود بزرك واقع شده است ذكر مشهد مقدّس لفظ مشهد محلّ شهود است و مشاهد جمع آنست يا آنكه بمعنى شهادتكاه باشد و در عرف نام چند موضع است مشهد حسين و مشهد على و مشهد مرغاب و مشهد رضا كويا به همان مناسبت آن اماكن را مشهد كويند و از مشهد مطلق مراد مشهد رضاست ع و آن شهريست دلكشا و مدينه‌ايست روح‌افزا در ازمنهء سابقه قريهء بوده نام آن سناباد بسبب مدفن امام ثامن علىّ الرّضا ع بمرور ايّام شهرى شده و شهر طوس مطموس كرديده و عمارات مشهد بكمال رسيده و از مدينه طوس مسافت چهار فرسخ دور و دور شهر مشهد به دو فرسخ مشهور است ما بين جبلين و در ارض هموار واقع و جوانب اربعه‌اش واسع حديثى از جناب امام رضا ع در تعريف آن شهر مرويست كه بين الجبلين روضة من رياض الجنّة از اقليم چهارم آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار و معنى ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ در آنجا آشكار قرب شش هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست و بعضى از قريه‌هاى آن روضة من رياض الجنان و كوهستان آن سرزمين رشك نكارخانهء چين و غيرت خلد برين است مردمش عموما شيعىمذهب و درشت‌كفتار و در معاشرت ناهموارند مشايخ عظام و علماى كرام از آن مقام برخواسته و به زيور علوم ظاهرى و باطنى آراسته‌اند من‌جمله خواجه عماد الدّين فضل و مولانا مبارك و قدسى شاعر و مشرقى از آنجا ظهور نموده‌اند و در اين زمان مولانا ميرزا مهدى و شيخ ابو محمّد از فحول علماء بودند و مولانا اسماعيل و مولانا لطف‌على و سيّد محمّد از عرفاء از آنجا ظهور نموده‌اند راقم به خدمت همكى ايشان رسيده و ملاقات كرديده بود احوال آن بزركواران در كتاب رياض السّياحه بطريق تفصيل مسطور است راقم چند كاه در آن شهر بوده و با اكابر و اعاظم ايشان ملاقات نموده و مكرّر آن شهر مشاهده شده است ذكر مشك‌آباد قريه‌ايست خجسته‌بنياد از قراى فراهان و محلّى است بهجت‌بنيان قرب سيصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست آن قريه در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است مكرّر مشاهده شده است و قالين ممتاز در آنجا بافند ذكر مشغره بر وزن مسخره قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند قرب هزار باب خانه در اوست و آب و هوايش به‌غايت نيكوست در دامن كوه اتّفاق افتاده طرف مغرب و جنوبش كرفته و دو طرفش كشاده است سكنهء مشغره مختلفند جمعى شيعهء اماميّه و بعضى موسوى و برخى عيسوى و قليلى سنّى امّا اكثر و مقتدر سامريند عموما صاحب حسن و جمال و غنج و دلالند ذكر مصر لفظ مصر در لغت عرب شهر و مدينه باشد و جمع آن امصار است و در عرف نام دياريست مشهور و در كلام مجيد به چند موضع مذكور است ابراهيم بن وصيف شاه در كتاب اخبار مصر آورده است اوّل كسى كه باعث آبادى مصر شد و مالك او كرديد نقراوش بن مصرايم الاوّل ابن كاميل بن راويل بن قابيل بن آدم ع بود چه كه در ميان اولاد هابيل و احفاد قابيل محاربه دست داد و بنى قابيل شكست يافته در عالم پراكنده شدند